محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
349
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
افتاد و گفت : خدايا اينك به اسرائيليان چه بگويم و دربارهء مرگ اين هفتاد برگزيدهشان چه پاسخى بدهم . خدا به موسى وحى كرد كه اين هفتاد تن از آناناند كه گوسالهپرست شدند . سپس خداوند آنان را يكيك زنده كرد ، به گونهاى كه برخى چگونه زنده شدن برخى ديگر را ديدند . و در پيوند با همين زنده كردن است كه خداوند فرمود : « سپس شما را پس از مردنتان برانگيختيم ( - زنده كرديم ) باشد كه سپاس گزاريد » . گفتنى است كه يهوديان و مسيحيان ( - اهل كتاب ) بر ايناند كه آن هفتاد تن توانستند خدا را ببينند ، سخنى كه به گفتهء ابن كثير به هيچ روى نمىتواند درست باشد ، چرا كه خود موسى چون از خدا درخواست ديدار كرد ، آشكارا پاسخ نشنيد : هرگز مرا نخواهى ديد ، و او كه پيامبر برگزيدهء خدا بود ، نديد تا چه رسد به آن هفتاد تن . چنان كه در قرآن مىخوانيم : « و چون موسى به وعدهگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، گفت : پروردگارا ، خود را به من نشان ده تا تو را بنگرم ، فرمود : هرگز مرا نمىبينى ، اما بدان كوه بنگر ، اگر در جاى خويش استوار ماند ، به زودى مرا مىبينى ، سپس چون پروردگارش بر كوه جلوه كرد آن را پخش و پريشان كرد و موسى بىهوش فرو افتاد ، و آنگاه چون به هوش آمد ، گفت : پاكا كه تويى ، به درگاهت توبه كردم و من نخستين باوردارانم » . « 1 » اين نكته نيز يادكردنى است كه معتزليان - به گفتهء نسفى در تفسير بر پايهء همين آيههاست كه خدا را ناديدنى مىدانند و مىگويند ، اگر خداوند ديدنى مىبود ، آن هفتاد تن را به گناه اين كه درخواست ديدار كردند ، به صاعقه نمىسپرد و آنگونه كيفر نمىكرد ، چرا كه درخواست چيزى شدنى ، چنين كيفرى ندارد . و پاسخ اين است كه آنان براى چنين درخواستى كيفر نشدند ، براى اين كه كفر ورزيدند ، كيفر شدند ، زيرا اين سخن آنان به موسى كه « تو خدا را ديدى و ما نيز تا او را نبينيم به تو ايمان نمىآوريم » سخنى كفرآميز است ؛ نيز براى اين كه پس از ديدن آن همه معجزهها از موسى ، باز هم از ايمان آوردن به او روگرداندند ، با اين كه پس از آشكارى معجزه ، ايمان آوردن به پيامبر بايسته و واجب است و پيشنهاد معجزهاى ديگر ناروا و گناه ؛ نيز از اين روى كه درخواست آنان ، نه از روى راهيابى و هدايت خواهى كه از راه سركشى و كينهتوزى
--> ( 1 ) . « وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي ، فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ » ( سورهء اعراف ، آيهء 143 ) .